ماجرای شام خوردن با دوست دختر…

سپتامبر 2, 2008 at 7:30 ق.ظ | In طنز، سرگرمی و جوک | 18 Comments
Tags: , , , , , , , , , ,

18 دیدگاه »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. آدرس دنبالک

  1. Very Funny!

  2. very nice. thank you


    The Sunset Dreamer: Your welcome my dear friend!

  3. very funny

  4. man that is awesome ha ha. Loved it

  5. عیذالقادر خان !

    شما با آنچه که به بهانه جوک دراینجا آورده ای – علنا به مادر و بخواهرت توهین کرده ای.
    آدم باید حیا و شعور را اقلا یک کمی داشته باشه. یعنی مادر و دخترا از جمله خانواده خودت این قدر کج هستند که تو باید این طور آبرو ریزی کنی؟

  6. :) )

  7. مرسي امير جان خيلي عالي و غيرمنتظره بود.

    The Sunset Dreamer: ارادت فراوان دوست عزیز و نازنین…

  8. Ba maze bod valy mage mishe ba 3nafar hamzaman!

  9. بابا ایول، خیلی معرکه ای. :) ))

  10. good

  11. سلام.بد نبود.در کل به نوعی ذهن آدمو باز میکنه.ممنون

  12. توپ بود

  13. ببین عکس این دوشیزه شین خیلی قشنگه
    اها
    راجع به داستان
    اگه من بودم ترتیب باباهه رو هم میدادم تا سربلند باشم

  14. مسخره بود،بیکار تر و بی شعورتر از تو کسی نیست.بسه بسه……
    بابا قیامتی هم هست،چرا خدا رو فراموش کردید………
    پس غیرت ایرانیت کجا رفته،آدمایی رو که جونشونو دادن تا ناموس تو حفظ شه فراموش کردی…….بهتر نی دیگه آدم شی بی غیرت؟؟

    The Sunset Dreamer: تکبیر!

  15. مرممرسی پسر

  16. khkkhob bod age to tonesty chand ta dastan ham bezar

  17. درست مثل فيلماي غربي!!

  18. خيلي خشي پسرم


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.