همیشه ک.ا.ن.دومهاتون رو توی ماشین بذارید…
سپتامبر 4, 2008 at 11:39 ق.ظ | In طنز، سرگرمی و جوک | 10 CommentsTags: قرار, ماشین, ک.ا.ن.د.و.م, آزمایش, آزمایش الهی, ازدواج, حال کردن, خواهر, خانه, خانواده, دوست دختر, دختر
من خوشحال بودم، من و دوست دخترم بیشتر از یک سال بود که با هم دوست بودیم و تصمیم گرفته بودیم که با هم ازدواج کنیم… پدر و مادرهامون در همهی زمینهها کمکمون میکردند، دوستام تشویقم میکردند…خلاصه این که همه چی مثه یه خواب میموند واسم…! فقط یه چیز بود که مقدار زیادی منو اذیت میکرد، و اون خواهر کوچکتر دوست دخترم بود! خواهر زن آیندهی من 20 سالش بود و همیشه دامن و بلوز چاک دار و کوتاه میپوشید، اون معمولآ وقتی کنار من بود طوری خم میشد که من میتونستم به راحتی لباس زیرش رو هم ببینم! به نظر میومد که این کار رو از روی عمد انجام میده، چون در کنار افراد دیگه این کار رو نمیکرد!
خلاصه یه روز خواهر کوچکیه به من زنگ زد و گفت که بیا خونه تا دعوتنامههای عروسی رو با هم چک کنیم، وقتی که من رسیدم، اون تنها بود! آروم شروع کرد به حرف زدن با من: “تو میخوای به زودی ازدواج کنی و من خواستههایی از تو دارم که واقعآ نمیتونم ازشون بگذرم! میخوام قبل از اینکه ازدواج کنی باهات حال کنم!” من کاملآ توی شوک بودم و نمیدونستم چی باید بگم… خلاصه خواهر کوچیکه رفت طرف پلهها و رو کرد به من و گفت: “من دارم میرم طبقهی بالا توی اتاق خواب، اگه میخوای همراه من بیا طبقهی بالا و با من حال کن!”
من حیرت زده شده بودم، در همین حال بود که خواهر کوچیکه از پلهها رفت طبقهی بالا… وقتی رسید بالای پلهها، شلوارش رو در آورد و پرت کرد توی بغل من! من برای چند دقیقه مات و مبهوت موندم، اما بدون هیچ شک و تردیدی مستقیم رفتم به سمت در خروجی، در رو باز کردم و از خونه رفتم بیرون. همینطور که داشتم به طرف ماشین حرکت میکردم، یه دفعه پدر زن آیندهام رو دیدم که بیرون وایساده در حالی که اشک توی چشماش جمع شده، من رو بغل کرد و گفت: “پسرم! این یه آزمایش بود، ما خیلی خوشحالیم که تو از این آزمایش سربلند بیرون اومدی، ما کسی بهتر از تو رو برای دخترمون نمیتونستیم پیدا کنیم، به خانوادهی ما خوش آمدی…”
نتیجهی اخلاقی داستان: “همیشه ک.ان.د.و.مهاتون رو توی ماشین بذارید!”
10 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

These are both very entertaining… I am going to bookmark your site, so I can keep an eye out for anything new. Speaking of which, are you new to WP? I only see 2 entries? and one more thing, why did you chose 666guy? well whenever you getta chance come check out my WP!
-chao
دیدگاه با sextherapy101 — سپتامبر 4, 2008 #
lol
دیدگاه با anonymrs — سپتامبر 4, 2008 #
perfect mate
دیدگاه با thelostchildhood — سپتامبر 5, 2008 #
hey you fools
this was a story of an advertisment, know you enjoy reading it and being surprised of a fake true story you shitheads
دیدگاه با essi — سپتامبر 5, 2008 #
I enjoyed it and it does not matter that it’s an advertisement or something else
thanks sunset dreamer
دیدگاه با علي بابا — سپتامبر 7, 2008 #
it was really funny.
thank you
دیدگاه با Endless Love — سپتامبر 22, 2008 #
چرا نکرد دیونه خول مفت یه ××× رو از دست داد
دیدگاه با بابک تهران — فوریه 18, 2009 #
kar khoby kard ke be hamsare ayandash khianat nakard
دیدگاه با pedram — فوریه 19, 2009 #
اگه من جا پسره بودما،امونش نمیدادم.
دیدگاه با کیومرث — مارس 3, 2009 #
جقدر خنگ بازی در میارید اون میخواسته بره از تو ماشینش کاندوم بیاره که دم در پدر زنشو می بینه “همیشه ک.ان.د.و.مهاتون رو توی ماشین بذارید!”
دیدگاه با ali — مارس 25, 2009 #