رانندهی تاکسی…
دسامبر 17, 2008 at 1:01 ب.ظ | In طنز، سرگرمی و جوک | 9 CommentsTags: ماشین, مسافر, تاکسی, جنازه, جنازه کش, راننده, راننده تاکسی

مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: “هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!”
مسافر عذرخواهی کرد و گفت: “من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه”
راننده جواب داد: “واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من 25 سال رانندهی ماشین جنازه کش بودم…!”
9 دیدگاه »
خوراک RSS دیدگاههای این نوشته. شناسهی دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

مثل همیشه انتخاب محشری بودش کلی حال کردم
دیدگاه با masood hedayati — دسامبر 18, 2008 #
زندهباد
بى نقص و روان
دیدگاه با ardiba — دسامبر 30, 2008 #
کوتاه و جالب
یه صفت عجیب دیگه هم واسش دارم ؛ مینی ماله شیکی بود !!
دیدگاه با سینا — ژانویه 1, 2009 #
آقا امیر عزیز سلام عرض شد
اگه برات مشکلی نیست، یه دعوتنامه بالاترین برای من بفرست.
خیلی آقایی.
میخوامت
بای
دیدگاه با علی — ژانویه 16, 2009 #
ببخشید ایمیل اشتباه شده بود.
درستش اینه که الان فرستادم.
قربانت
بای
دیدگاه با علی — ژانویه 16, 2009 #
آقا یکی از دوستام گفت توی اکانتتون توی بالاترین نوشتید دعوتنامه بالاترین دارید.
خواستم بگم اگه ممکنه لطفا یه دعوتنامه هم برای ما بفرس.
مرسی داداش.
بای
دیدگاه با سعید — ژانویه 18, 2009 #
در عجبم که واقعا مطالب من جایی واسه بحث و یا حتی نظر ندارد که نظری نمیگذارید ، آیا ؟!
دیدگاه با naslesevvomi — ژانویه 26, 2009 #
جالب بود من كيش هستم و وقتي اين را خواندم با توجه به رانندگي انجاقشنگ بود
دیدگاه با danial — فوریه 14, 2009 #
سالنومبارکباد
دیدگاه با meysam karbalaei — مارس 25, 2009 #